تبليغاتX
ای که تویی همه کسم بی تو می گیره نفسم




















ای که تویی همه کسم بی تو می گیره نفسم

گل گلدون گلخونه ی دل من

 

کاش بدونی ماتم دنیام بی تو فقط گریه می خوام

کی می دونه این حسرت ها چه کرده با روز و شب هام

تو زندگیم یگانه ای

یک کابوسم تو رویایی

یک پاییزم تو بهاری

من که مرداب تو دریایی

از این گریه چه می دونی؟

نه دردمی نه درمونی

به چه امید می خواهی باشی؟ که پیش دردهام بمونی؟

 

نوشته شده در جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 12:6 توسط عهدیه| |

 

واژه رنگ زندگی بود وقتی تو فکر تو بودم

عطر گل با نفسم بود وقتی از تو می سرودم

 

بی احساس ترین آدم ها هم از شنیدن این دو بیت شعر روحشون به پرواز در می آد مگه نه؟

نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 12:12 توسط عهدیه| |

 

یاد اولین روزهایی که این وبلاگ رو ثبت کردم به خیر چه ذوقی واسه آپ کردنش داشتم

انگار آدم هرچقدر زمان کمتری داره برای انجام کارهای متفرقه حریص تر می شه

اون موقع که وظیفه و کاری جز درس خوندن نداریم انگار دنیا داره تموم می شه واسه کارهای دیگه که شاید جز اتلاف وقت چیزی برامون ندارن له له می زنیم

ولی حالا....

باور کنید می تونم هر روز وبلاگو آپ کنم ولی نمی دونم چرا این کارو نمی کنم؟؟؟!!!!!!!!

شاید قبلا بیش تر دستم به نوشتن می رفت تا حالا

الان چند روزه دارم به این فکر می کنم که چه چیز جدیدی می تونم تو وبلاگ بنویسم ولی هیچ جوابی براش ندارم

 

نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 12:23 توسط عهدیه| |

 

 

سلام

وبلاگ بزرگ محمد علی فردین

دباره شروع به کار کرد

http://greatalifardin.blogfa.com

نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 12:8 توسط عهدیه| |

ت 

دوباره تو کنارمی هوای بوسه با منه

نمام آرزو ی ما همین به هم رسیدنه

دوباره تو سکوت من صدای خنده ساز شد

شنیدن صدای تو برای من نیاز شد

دوباره با نگاه من نگاه تو یکی شده

دوباره از تو مردنم شبیه زندگی شده

به هر دری که می زنی دوباره مقصدت منم

دوباره می رسم به تو به هر دری که می زنم

دنیامی می دونی تو قلبم می مونی

دریای آتیشی رویای بارونی

دستامو می گیری دنیامو می بازم

دستاتو می گیرم رویامو می سازم

دنیامی می دونی تو قلبم می مونی

دریای آتیشی رویای بارونی

دستامو می گیری دنیامو می بازم

دستاتو می گیرم رویامو می سازم

منو به عطر یک نفس تو اوج بوسه خواب کن

برای این یکی شدم رو قلب من حساب کن

به اوج قصه می رسم اگه تو باورم کنی

کنار من نفس بکش که مبتلاترم کنی

دنیامی می دونی تو قلبم می مونی

دریای آتیشی رویای بارونی

دستامو می گیری دنیامو می بازم

دستاتو می گیرم رویامو می سازم

دنیامی می دونی تو قلبم می مونی

دریای آتیشی رویای بارونی

دستامو می گیری دنیامو می بازم

دستاتو می گیرم رویامو می سازم

نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 12:10 توسط عهدیه| |

 

نه می شه با تو سر کنم   نه می شه از تو بگذرم

بیا به داد من برس من از تو مبتلا ترم

بگو کجا رها شدی بگو کجای رفتنی

من از تو در گریز و تو چرا همیشه با منی؟

کسی به جز تو یار من نیست گذشتن از تو کار من نیست

به جز خیال تو هنوزم ببین کسی کنار من نیست

کسی به جز تو یار من نیست گذشتن از تو کار من نیست

به جز خیال تو هنوزم ببین کسی کنار من نیست

دوباره تبت داره نفسم رو می گیره

دوباره هوا داره پی عطر تو می ره

این خونه بی تو طاقت زندگی نداره

حتی نفس هام تو رو به یاد من میاره

کسی به جز تو یار من نیست گذشتن از تو کار من نیست

به جز خیال تو هنوزم ببین کسی کنار من نیست

کسی به جز تو یار من نیست گذشتن از تو کار من نیست

به جز خیال تو هنوزم ببین کسی کنار من نیست

نه می شه با تو سر کنم   نه می شه از تو بگذرم

بیا به داد من برس من از تو مبتلا ترم

بگو کجا رها شدی بگو کجای رفتنی

من از تو در گریز و تو چرا همیشه با منی؟

کسی به جز تو یار من نیست گذشتن از تو کار من نیست

به جز خیال تو هنوزم ببین کسی کنار من نیست

کسی به جز تو یار من نیست گذشتن از تو کار من نیست

به جز خیال تو هنوزم ببین کسی کنار من نیست

کسی به جز تو یار من نیست گذشتن از تو کار من نیست

به جز خیال تو هنوزم ببین کسی کنار من نیست

کسی به جز تو یار من نیست گذشتن از تو کار من نیست

به جز خیال تو هنوزم ببین کسی کنار من نیست

نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 12:2 توسط عهدیه| |

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 22:10 توسط عهدیه| |

 

بارون رو دوست دارم هنوز چون تو رو یادم میاره

حس می کنم پیش منی وقتی که بارون می باره

 

 

دلم تنگ شده ..............................................

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 21:49 توسط عهدیه| |

 

سلام به دوستان بلاگفایی و غیر بلاگفایی

نمی دونم چی بگم!!!

الان حالم خیلی خوبه خیلی خوشحالم و از طرفی غمگینم

غمگین که نه دلگیرم

عیب نداره خوب می شم

صبح اصلا خوب نبودم ولی الان حالم خیلی خوبه

 

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 13:4 توسط عهدیه| |

 

سلام

سلام به گلی که از غم از دست دادن پدر چشماشون پر از شبنم شده

و این شبنم ها با فرو ریختنشون آتیش به دل من می زنن

یکی از معدود کسانی که از گریه کردنشون منم گریه ام  گرفت

دوست داشتم کور باشم و این طوری نبینمشون

 (اولین بار بود که از نگاه کردن به گل مهربونم فراری بودم)  

به امید شادی و آرامش روح پدر مرحوم شما 

{اللهم صل علی محمد و آل محمد}

امیدوارم خدا به تمام بازماندگان آن مرحوم صبر عطا کند

از تمام کسانی که که این پست رو می خونن

می خوام که برای شادی روح آن مرحوم فاتحه بفرستن

 

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 22:1 توسط عهدیه| |


Design By : Night Skin